ای دوست چنان مکن که نومید شوم …

پادشاهی فرمان کشتن اسیری را داد. بیچاره در حالت نومیدی به زبانی که داشت شروع کرد به پادشاه دشنام دادن که گفته‌اند: هر که دست از جان بشوید هرچه در دل دارد بگوید. و هرگاه آدمی نومید شود زبان‌­درازی می‌کند چنان که گربۀ شکست­‌خورده نیز به سگ حمله آرد.

پادشاه پرسید که چه می‌گوید. یکی از وزرای نیک­‌سیرت گفت: می‌گوید آنان که خشم و غضب را فروخورند و بر مردم ببخشایند نیکوکارند. پادشاه دلش به رحم آمد و از سر خون او گذشت. وزیر دیگر گفت: شایستۀ ما نیست به پادشاه دروغ بگوییم. مَلِک! او تو را دشنام داد. پادشاه از این سخن او روی در هم کشید و گفت: من آن دروغ بیشتر پسندیدم از این راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر بدخواهی.

غلامحسین یوسفی در توضیحات این حکایت آنجا که سعدی می‌گوید آدم نومید زبان­‌درازی می‌کند، آورده که این مضمون در مرزبان‌نامه نیز آمده است:

نومید دلیر باشد و چیره‌زبان // ای دوست چنان مکن که نومید شوم

و دفرمری هم درترجمۀ فرانسوی گلستان زمانی که به این مضمون می‌رسد سخنان دون کیشوت را به یاد می‌آورد که می‌گوید: «اما در آن هنگام که خشم آدمی طغیان کند و از حد درگذرد، دیگر مُهر سکوت را بشکند و هیچ‎چیز نمی‌تواند او را از سخن گفتن بازدارد.»

دلم می‌خواست غلامحسین یوسفی توضیحی دربارۀ «به زبانی که داشت» هم می‎داد. آیا آن اسیر به زبانی دیگر سخن می‌گفت؟ یا نه، منظور چیز دیگری است. نمی‎دانم.

Share:

More Posts

سه راه سرگردان

آنقدر دست دست کردم که بالاخره «متری شیش و نیم» از پرده‌های سینما جمع شد. پسرم  می‌گفت باید این فیلم را ببینم. کارگردانش سعید روستایی

ما هم میز خاطره داریم!

اولین ­‎بار از زبان داوید، همسرم، شنیدم که چیزی به نام «میز خاطره» هست. برای دیدن یک‎دست مبل به بازار رفته بود. با آقا ولی

موتورش را پیاده کن!

بعد از یک وقفۀ طولانی درسگفتارهای نابوکف را از سر می گیرم؛ هرچند سیگار کشیدن، بافتنی بافتن و خوابیدن سر کلاس او ممنوع باشد و

ابر ندانستن

میان انسان و خدا «اَبر جهل» حائل است و این ابر با قوۀ عاقله قابل شکافتن نیست. باید با ایجار «اَبر فراموشی» کلیۀ ماسوی الله

Send Us A Message