بیدار شدن از کتاب

 

خواهران جان مک گارن، نویسنده ایرلندی، وقتی خردسال بود، هنگامی که کتاب می خواند، بند یکی از کفشهایش را باز کردند و آن را از پایش درآوردند؛ از جایش تکان نخورد. یک کلاه حصیری روی سرش گذاشتند؛ واکنشی نشان نداد. فقط وقتی صندلی چوبی ای که رویش نشسته بود را از زیر پایش کشیدند، به تعبیر خودش، «از کتاب بیدار شد».

آنه فدیمن در ادامه پیشگفتار کتابش، «خاطرات یک کتابخوان معمولی»، کودکی خود را از آن جنس بچه هایی می داند که از کتاب مثل یک خواب عمیق بیدار می شوند.

به نظر او وقتی درباره کتابها چیزی نوشته می شود، حفظ رابطه هایمان با کتابهای قدیمی مان، که سالهاست با آنها زندگی کرده ایم، که بافت و رنگ و بویشان مثل پوست بچه هایمان برایمان آشنایند، یعنی بطن کتابخوانی، اغلب نادیده گرفته می شود.

این کتاب شامل هجده یادداشت است. اگر خوره کتاب باشید، موضوعات این یادداشتها چنان برایتان آشنا به نظر می رسند که وسوسه می شوید کتابی به همین سبک و سیاق، البته مبتنی بر تجربیات خود بنویسید؛ طبقه عجیب کتابخانه تان را کشف کنید، در رفتار خود با کتابها دقیق شوید، از تجربه خود و اطرافیان از شکم چرانی ادبی بگویید. خلاصه اینکه از زاویه دیگری به کتاب و کتابخوانی نگاه کنید.

خواندن این کتاب تجربه خوشایندی است که ترجمان علوم انسانی آن را فراهم کرده است.

Share:

More Posts

سه راه سرگردان

آنقدر دست دست کردم که بالاخره «متری شیش و نیم» از پرده‌های سینما جمع شد. پسرم  می‌گفت باید این فیلم را ببینم. کارگردانش سعید روستایی

ما هم میز خاطره داریم!

اولین ­‎بار از زبان داوید، همسرم، شنیدم که چیزی به نام «میز خاطره» هست. برای دیدن یک‎دست مبل به بازار رفته بود. با آقا ولی

موتورش را پیاده کن!

بعد از یک وقفۀ طولانی درسگفتارهای نابوکف را از سر می گیرم؛ هرچند سیگار کشیدن، بافتنی بافتن و خوابیدن سر کلاس او ممنوع باشد و

ابر ندانستن

میان انسان و خدا «اَبر جهل» حائل است و این ابر با قوۀ عاقله قابل شکافتن نیست. باید با ایجار «اَبر فراموشی» کلیۀ ماسوی الله

Send Us A Message