نابوکف

باید این پیشنهاد عملی را از من بپذیرید. ادبیات، ادبیات راستین را نباید چون معجونی یحتمل مفید برای قلب یا مغز _مغز، این معده روح_ فروبدهید. ادبیات را باید گرفت و ریزریز کرد،بند از بندش جدا کرد. بعد می‌توان رایحه تند و دوست‌داشتنی‌اش را در کف دست بوئید. می‌توان آن را جوید و با لذت بر زبان غلتاند؛ و آن وقت و فقط همان‌وقت می‌توان طعم کمیابش را ، آن‌گونه که حقیقتا استحقاق دارد، درک کرد و به این ترتیب است که ذره‌های خردوخمیرشده‌اش در ذهنتان به هم می‌پیوندند و زیباییِ وحدتی را آشکار می‌کنند که شما چیزی از خونِ خود به آن داده‌اید.

Share:

More Posts

سه راه سرگردان

آنقدر دست دست کردم که بالاخره «متری شیش و نیم» از پرده‌های سینما جمع شد. پسرم  می‌گفت باید این فیلم را ببینم. کارگردانش سعید روستایی

ما هم میز خاطره داریم!

اولین ­‎بار از زبان داوید، همسرم، شنیدم که چیزی به نام «میز خاطره» هست. برای دیدن یک‎دست مبل به بازار رفته بود. با آقا ولی

موتورش را پیاده کن!

بعد از یک وقفۀ طولانی درسگفتارهای نابوکف را از سر می گیرم؛ هرچند سیگار کشیدن، بافتنی بافتن و خوابیدن سر کلاس او ممنوع باشد و

ابر ندانستن

میان انسان و خدا «اَبر جهل» حائل است و این ابر با قوۀ عاقله قابل شکافتن نیست. باید با ایجار «اَبر فراموشی» کلیۀ ماسوی الله

Send Us A Message