پایان توهم

«نوشتن» برای من نوعی از ژانر وحشت است؛ پر از ترس. اینکه نمی دانی در انتهای این نوشتن قرار است چه اتفاقی بیفتد؛ چه کسانی آن را خواهند خواند؟ چه قضاوتی خواهند کرد؟ همین کافی است تا سالهای سال با آن روبرو نشوی و آن را در گوشه ای از ذهنت داشته باشی تا «مثل خوره روحت را بخورد»؛

بعد یک روز با شاهین کلانتری آشنا شوی، در مستر کلاس نویسندگی اش شرکت کنی و ببینی که تا اقدام نکنی هیچ اتفاقی نمی افتد. شاهین کلانتری به گفته هایش عمل می کند (لااقل در حوزه نویسندگی)! مدرسه نویسندگی و باشگاه تولیدکنندگان محتوایش همیشه پر از ایده های ناب و درسهای نویسندگی هستند که با سخاوت تمام به اشتراک گذاشته می شوند؛

مثلا مطلبی دارد که با نقل قولی از شیللر، شاعر آلمانی، شروع می شود که می گوید: آن که می خواهد استاد شود، باید خیلی زود دست به کار شود و در ادامه به اهمیت نوشتن و ارائه آن به صورت عمومی می پردازد: «مسلما دیگران چشم به پرده برداری از نخستین آثار ما ندوخته اند، اما حتی اگر یک مخاطب هم نداشته باشیم، بیرون کشیدن داشته ها از پستو و پهن کردن آنها جلوی آفتاب، سرعت یادگیری و تغییر ما را چند برابر می کند؛ یعنی پایان توهم و آغاز رشد کردن».

حالا با وجود ترسهایم دست به کار شده ام و در این مسیر با دوستانی آشنا شده ام که مهربانی پیشه آنهاست. این پایان توهم من است.

Share:

More Posts

سه راه سرگردان

آنقدر دست دست کردم که بالاخره «متری شیش و نیم» از پرده‌های سینما جمع شد. پسرم  می‌گفت باید این فیلم را ببینم. کارگردانش سعید روستایی

ما هم میز خاطره داریم!

اولین ­‎بار از زبان داوید، همسرم، شنیدم که چیزی به نام «میز خاطره» هست. برای دیدن یک‎دست مبل به بازار رفته بود. با آقا ولی

موتورش را پیاده کن!

بعد از یک وقفۀ طولانی درسگفتارهای نابوکف را از سر می گیرم؛ هرچند سیگار کشیدن، بافتنی بافتن و خوابیدن سر کلاس او ممنوع باشد و

ابر ندانستن

میان انسان و خدا «اَبر جهل» حائل است و این ابر با قوۀ عاقله قابل شکافتن نیست. باید با ایجار «اَبر فراموشی» کلیۀ ماسوی الله

Send Us A Message